سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا

خاطرات پسری در شرایط تلخ و شکنجه و رنج

روز نوشت (پنج شنبه 95/10/30 ساعت 9:18 عصر)

سلام دوســــــــــــــــتان

دیشب پس از خاطره نویسی قدم زدم و چای شیرین نوشیدم

تی وی نگاه کردم

دارویی به خوردم میدهند که موجب ورود هوا زیر پوستم میشود و خیلی اذیت کننده است و تمام بدنم سفت میشود و فشار داخل بدنم زیاد میشود و نفس کشیدن سخت میشود

قبل خواب مسواک زدم

ساعت 11 در بستر رفتم

لامپ ایوان را روشن میگذارند که من خوشم نمیاد چون موقع خواب بیشتر تمایل به تاریکی محض دارم اما بهرحال خودم را وفق دادم

پس از اینکه مقداری افراد مختلف در ذهنم باهم حرف زدند و مزاحمم شدند خوابیدم و نصف شب هم نیم ساعت اجازه خوابیدن ندادن و تا 9 خوابیدم

صبح رادیو را روشن کردم و در حالیکه قدم میزدم گوش میدادم

چای شیرین و سیب درختی و پرتقال تا شب خوردم

تی وی نگاه کردم

بازی آنلاین دوچرخه سواری انجام دادم

در سایت تبلیغاتی مجازی درج آگهی کرده بودم که تایید نشده بود و نوشته بود تکراری است در حالیکه اولین بار بود

ظهر مرغ سرخ شده داشتیم با دوغی که از دیشب مانده بود من هم که همیشه برنج دوست دارم و برنج آماده دارم ، پس برنج و مرغ سرخ شده و دوغ و پیاز و نان تافتون خوردم

ظهر 2 ساعت با آسایش خوابیدم اما دوست داشتم بیشتر بخوابم که اذیت کردند و نشد

عصر سوپرمارکت یا همان بقالی قدیم رفتم و کنسرو مرغ گرفتم و با برنج میل کردم

بقیه خانواده رفتند عروسی اما من و مادر نرفتیم چون خیلی توسط افراد مختلف اذیت میشویم

عصر کنار فریزر بودم که دیدم گربه در بخش متور فریزر است ههههههههههههههه

امروز باران آمد ، امسال 15 روز باران کم و بیش آمده است

باران تند نبود اما زمین خیس شد

غروب میخواستم درب منزل را باز کنم که پایم لبه در کوبیده شد و نزدیک بود پاشنه ام جابجا شود اما شانس آوردم اما خیلی درد کرد

صبح صورتم را با صابون شیر شستم و دستمال لوله کردم و در دماغم چرخاندم چون اگه دستمال را به دماغم بکشم ساییده و ملتهب میشود و ورم میکند و سوز میزند

دارویی بخوردم میدهند که عضلاتم سفت میشود و میگیرد و نیز دارویی که موجب ورود هوا به روده هایم میشود و شکمم درد میگیرد

گاهی بهم آمپول شبیه بیهوشی و مخدر تزریق میکنند که موجب کاهش هوشیاری و درک و حافظه ام میشود

امروز باحال بود چون دیشب و ظهر وامشب سه بار پلو و چلو مرغ میل کردم و چسبید

مقداری در اینترنت و سایتهای خبری و بازی و تبلیغاتی گشتم و مجموعه تصاویر سه بعدی پس زمینه کامپیوتر دانلود کردم که زیبا بود

ایمیلهای تبلیغاتی که برای بازاریابی کیفها ارسال کرده بودم یک جواب هم نیامد

به فکرم آمد که کیفها و ساعت ها را درب منزل روی یک نایلون بگذارم و بفروشم که با توجه به اینکه اهالی محل خیلی کار خراب کن هستن چنین ننمودم

 کاش در این وبلاگ 70 میلیون تومان جمع شود و یک واحد آپارتمانی برایم تهیه شود تا مستقل و در امنیت و آسایش زندگی نمایم و 100 میلیون برایم سپرده گذاری شود و با سودش زندگانی نمایم و از این بی پولی رهایی یابم


آخه بخواهم شغل هم داشته باشم نمیتوانم چون خانواده و فامیل و افراد مختلف و شخص ذهنی کارم را خراب مینمایند


 سلامت و موفق باشید دوستان


 





روزنوشت (چهارشنبه 95/10/29 ساعت 10:11 عصر)

سلام دوستان

امروز خواهر اولم آمده بود و مجبور شدم دیرتر بیایم. دو بچه هم دارد . بسیار هم خشن است جنگی است . گاهی هم مادرم را کتک میزند . بسیار هم کار خراب کن است. یکبار که چند روز در یک شیرینی فروش فروشنده بودم تلفن زد که بیرونش کنید و پول این چند روز را هم بهش ندهید . آن موقع هم که هنوز مجرد بود همیشه فریاد و جنگ میکرد و تا من میخواستم درس بخوانم هوار و فریاد راه می انداخت.

الان هم که پنج شنبه ها می آید فیلم و بازی آنلاین به تعداد زیاد باز می کند و اینترنت را تمام مینماید

دیشب پس از خاطره نویسی چای شیرین خوردم و قدم زدم و هنگامی که به رختخواب رفتم شکمم بسیار درد میکرد و هوا در روده هایم زیاد شده بود نگو که در برنج دیروز یکی دارویی ریخته بود که اینجور شده بودم تا دیر وقت بیدار بود و نصف شب هم برای خوابم مزاحمت ایجا کردند و صبح تا ساعت 9 خوابیدم و ار آنجا که شخص ذهنی میتواند در ذهنم خواب بفرستد دیشب هم خوابی برایم فرستاد که میدانم الکی است ، خواب دیدم دو کفتار بهم حمله کردند و من با تبر کشتمشون اما خیالم راحت است که برای آشفته کردنم دیگران اینطور خوابها را در ذهنم پخش مینمایند

صبح چای نخوردم و قدم زدم و 2200 حرکت ورزشی انجام دادم تا نهار آماده شد

نهار کوکو سیب زمینی با ماست شرکتی خوردم ، کوکو سیب زمینی ( سیب زمینی را می پزند و له میکنند و با تخم مرغ مخلوط می کنند و ادویه هایی مثل نمک و زردچوبه و فلفل اضافه میکنند و بصورت قرص قرص در تابه پر از روغن داغ سرخمینمایند

ماست شرکتی ماستی است که در کارخانه تولید می شود اما ماست محلی که مغازه های شیرفروشی دارند در خانه تولید می شود این افراد در بیرون شهر دامداری دارند و شیر حیوانات را تبدیل به ماست و خامه و شیربرنج و فرنی و دوغ و ... مینمایند در مغازه ای داخل شهر میفروشند

اما برخی افراد هم کمی به بهداشتی بودن این فراورده ها شک دارند

به همراه کوکوسیب زمینی پیاز و ماست و نان تافتون خوردم

ظهر نخوابیدم و میخواستم برای اینکه حالم بهتر شود پیاده روی نمایم

لباسهایم را شستم و روی بخاری با شعله بالا فوری خشک کردم اما حوله سوخت ، حمام رفتم

خیلی سرحال شدم

عصر سوپرمارکت رفتم و دو دوغ بدون گاز و دو صابون و یک شامپو گرفتم و یه نفر فکرمو باخت و موهای بغل سرم را کشید و کند و تا نیم ساعت پوست سرم سوز میزد

عصر گلویم کمی چرکی شد اما دوباره خوب شد چون سالی یکبار واکسن آنفلونزا تزریق مینمایم و سرماخورده نمیشوم

چند عدد سیب درختی و پرتقال خوردم

صبح هنگام قدم زدن رادیو گوش دادم

عصر چای شیرین نوشیدم

شام پلو شوید شنبلیله با مرغ و دوغ میل کردم ، به برنج پخته شده سفید چلو میگویند اما اگه یا چیزی مثل کشمش یا زرشک یا شوید مخلوط شود پلو میگویند

بقیه خورش بادمجان با برنج خوردند اما چون من نسبت به خورش بادمجان حساسیت دارم مرغ خوردم

تا 11 سال پیش نسبت به خورش بادمجان حساسیت نداشتم اما از آنوقت به بعد حالت تهوع پیدا میکنم

 

عصر در حیاط قدم زدم و هوا خیلی خوشایند و احساسی بود

گربه هم داخل حیاط بود و اینور و آنور میرفت و هیچ ترسی ازم نداشت

عصر با ایمیل چند تبلیغ فروش کیف ارسل کردم تا الان هیچکس تمایل نشان نداده است

 

ظهر یک نفر گفت کیف میخواهد و میخواهد بیایید درب منزل بگیرد اما نیامد





روز نوشت (سه شنبه 95/10/28 ساعت 8:42 عصر)

ســــــــــــــــــــــــــلـــــام دوســــــــــــــتـــــان

دیشب شام سوسیس هندی خوردم که سوسیس و سیب زمینی سرخ شده است و با نان تافتون اما نان ساندویچ نداشتیم

دیشب پس از خاطره نویسی قدم زدم و چای شیرین نوشیدم ، یک کیلو برنج را خیس کردم که امروز طبخ نمایم

سرم را توی ظرفشویی شستم ، این چند روز است چند ساعت به چند ساعت سرم را در ظرفشویی میشویم چون خوشحال کننده است ، البته در ظرفشویی باید ظرف شسته شود اما چون روشور دستشور نداریم در ظرفشویی مسواک میزنیم و دست میشوریم

دیشب میخواستم بخوابم که خیلی در ذهنم حرف زدند و اذیت کردند و تا دیر وقت نشد بخوابم ، این دو روز است هنگام خواب به شدت مزاحمت ذهنی برایم ایجاد میکنند و باهم در فکرم حرف میزنند و میگویند نمی گذاریم بخوابی و به شدت آشفته و مضطربم مینمایندنصف شب هم ساعت 4 با سر صدا بیدارم کردند و تا 6 نشد بخوابم و دوباره تا 9 خوابیدم و احساس هوشیاری پیدا کردم

صورتم را شستم و چای شیرین تا الان چند بار نوشیدم ، تی وی هم چند بار نگاه کردم، رادیو هم گوش دادم ، اما بازی کامپیوتری انجام ندادم ، در اینترنت هم وب گردی کردم

نهار مرغ پخته میل کردم اما مرغ خالی بود دیگه ، سبزی خوردن هم بود

ظهر یک ظرف که جنسش روی بود را پُر آب جوش کردم و بروی اجاق گاز گذاشتم ( ما که بخار پز و فر و مایکرویو و اینجور چیزها نداریم و اجاق گاز هم که گازی است و اجاق برقی نیست اصلا همین اجاق گاز هم دو شعله است و برای سرو چند چیز باهم محدودیت است و پول اجاق گاز چند شعله نداریم )

و برنجهای خیس شده را توی آب جوش ریختم و حدود 15 دقیقه جوش زد و آبکش کردم اما ما برنج را آبکش میل نمی کنیم و گذاشتم تا دم بکشد پس از 3.5 ساعت که پخت یک ساعت وایسادم تا خنک شود و در یخچال گذاشتم چون میگویند اگه غذای داغ در یخچال قرار دهید خراب میشود

با توجه به برنامه سرو برنج اصلا ظهر نخوابیدم ، بهرحال من که برنج دوست دارم ، یک نوع تفریح و سرگرمی هم بود

عصر بازار رفتم و یکم گشتم و از سر راه 2 کیلو سیب درختی قرمز و دو کیلو پرتقال گرفتم

خیلی سیب درختی های شیرین و آبداری هستن ، پرتقال ها هم که انواع مختلف هستند و بعضی پرتقال ها مزه نارنگی می دهند اما این نمونه مزه پرتقال میدهند و ترش یا ترش شیرین (ملس) نیستند بلکه بسیار شیرین و آبدار هستند

اما فراموش کردم ظرف یکبار مصرف بگیرم

از بس داروهای خطرناک افراد خانواده بخوردم میدهند و تزریق مینمایند که حافظه و هوشیاریم کم شده و امروز آکنه های زیادی درآوردم که خیلی هم خارش آور است ، خواهرم دارویی بلد است و یواشکی در غذای افراد خانواده میریزد و موجب آکنه پوستی و خارش میشود نمی دانم چکار کنم

خیلی لاغر شده ام  چون داروی تجزیه عضلات بهم میخورانند و موجب لاغری میشود

 مقداری سیب درختی و پرتقال خوردم و کمی قدم زدم اما ورزش نکردم چون یکم نفسم تنگ میشود

شام هم که بقیه ساندویچ فلافل خوردند اما من که غذای بیرون نمیخورم چون دشمن زیاد دارم و یکبار هنماهنگ کردند و در غذایی که گرفته بودم دارویی ریخته بودند که بسیار حالم بد شد .و شانس اوردم

بنابراین سیب زمینی سرخ کردم و برنج هم داغ کردم و میل نمودم خیلی هم خوشمزه بود اما خب جای غذای اصلی را نمی گیرد

الان هم میخواهم قدم بزنم و چای شیرین بنوشم

بیرون منزل که رفته بودم چند بار احساس کردم از پشت سر بهم آمپول زدند و نزدیک بود بیهوش شوم و پایم گرفته شد اما بهرحال منزل رسیدم ، پزشکها میخواهند بلایی بهم  برسانند

عصر در حیاط بودم و با خودم میگفتم که انگار گربه را نیست مثل اینکه بیرون رفته که یهو از زیر فریزر بیرون آمد و رفت روی کمد و پرید و روی دیوار و رفت بیرون

صبح توی تلگرام تبلیغ کیف ( BAG )  برای چند نفر ارسال کردم ، میخواستند اما شخص ذهنی اجازه نمی دهد مشتریها بیایند و جنس ببرند و من هیچ درآمد و پولی ندارم

 کاش در این وبلاگ 70 میلیون تومان جمع شود و یک واحد آپارتمانی برایم تهیه شود تا مستقل و در امنیت و آسایش زندگی نمایم و 100 میلیون برایم سپرده گذاری شود و با سودش زندگانی نمایم و از این بی پولی رهایی یابم

 

آخه بخواهم شغل هم داشته باشم نمیتوانم چون خانواده و فامیل و افراد مختلف و شخص ذهنی کارم را خراب مینمایند


 سلامت و موفق باشید دوستان

 





   1   2   3   4   5   >>   >
 
  • بازدیدهای این وبلاگ ?
  • امروز: 1 بازدید
    بازدید دیروز: 14
    کل بازدیدها: 959 بازدید
  • درباره من
  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • مطالب بایگانی شده
  • اشتراک در خبرنامه
  •