سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

خاطرات پسری در شرایط تلخ و شکنجه و رنج

روز نوشت ، پام درد میکند (دوشنبه 95/11/4 ساعت 9:42 عصر)

سلام دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــتان

چند روز است در حال زدن رکورد یک بازی کامپیوتری هستم و خیلی هم هیجان انگیز است آخه خیلی بازی اکشن دوست دارم اما اگه پول بول که از چیزای دیگه استفاده میکردیم مثل دور دور با دوکابینه

چند ساله هیجان و شوقم کم شده نه اینکه افراد میتونن روی ذهنم تاثیر بگذارند حس برانگیخته شدنم را کم کرده اند و نسبت به چیزای خیلی حال آور بی احساس هستم

دیشب خیلی ماست گاومیش خورده بودم و نتونستم کله پاچه بخورم تا اینکه دیر وقت میل کردم خیلی هم باحال بود و گوشت سر و مغز خیلی خوشمزه بود لذت آفرین بود

تا 11 بازی کامپیوتری کردم و نگاه کردم که بخوابم دیدم بقیه بیدارن نمیشه نیم شاعت دیگه تو رختخوابم بودم اما اینقده تو ذهنم حرف زدن دیگه نمیدون چه موقع خواب رفتم و نصف شب هم یکم تو ذهنم اذیت کردن و نشد بخوابم

یه بار هم بیدار شدم و خیلی زیر پتو گرمم بود و در رو باز کردم خنکم بشه که نگام به در بود دیدم گربه دارد میاد تو اتاق و دوباره رفت منم در را بستم و پنجره را باز کردم

این گربه اهلی نیست اما ازمون نمیترسه ، چند روز بود ندیده بودمش اما دیروز که همش تو حیاط بود ، خیلی هم فان در میاورد

صبح هم که بیدار شدم دیگه اذیت کردن و نشد بخوابم و صورتم را با صابون شستم و 3500 گام دویدم اما هوا وارد بدنم میشد و اذیت بودم و نشد بیشتر بدوم

آخه دارویی بخوردم میدهند که موجب رفتن هوا به بدنم میشود

و دیگه تا شب بازی کامپیوتری انجام دادم ، چای شیرین نوشیدم ، تی وی نگا کردم

صبحانه میل نکردم و الان هم هنوز شام نخوردم آخه شکمم چربی گرفته اما از جنبه عضلانی لاغر شدم چون دارویی بخوردم میدهند که موجب لاغر شدن عضلات میشود

صبح مادر گفت که در رب گوجه را باز کن و انجام دادم و گفت دیگ ماکارونی را از روی اجاق روی زمین بگذار که هنگام انجام دادن مفصل زانویم صدایی و درد زیاد داشت و تا الان هم لنگان لنگان راه میروم ، آخه دارویی بهم میزنند که موجب از بین رفتن مایع بین مفصلی و میشود و همچنین دارویی که موجب جمع شدن رباطهای بدن و جمع شدن پاهام میشود که نمیتوانم راه بروم

ماکارونی مرغ و سیب زمینی به اندازه داشت و خیلی خوشمزه بود و دوغ و پیاز هم باهاش میل کردم و پیش عصر هم دوباره با ته دیگ میل کردم اما بیشتر ته دیگ سوخته بود آخه خیلی ته دیگ دوست دارم

خواهر امروز یک اجاق گاز سه شعله خرید آخه با برادر اولم کله پاچه گوسفند تمیز میکنند اما خطرناکن و بسیار با من و بقیه دشمن هستن و بهم حمله دارویی میکنن

امروز بیرون نرفتم چون هنوز نشده کفش بگیرم

 

کاش در این وبلاگ 70 میلیون تومان جمع شود و یک واحد آپارتمانی برایم تهیه شود تا مستقل و در امنیت و آسایش زندگی نمایم و 100 میلیون برایم سپرده گذاری شود و با سودش زندگانی نمایم و از این بی پولی رهایی یابم

آخه بخواهم شغل هم داشته باشم نمیتوانم چون خانواده و فامیل و افراد مختلف و شخص ذهنی کارم را خراب مینمایند


 خوش باشید دوستان





روز نوشت ، خواب آلودم (یکشنبه 95/11/3 ساعت 9:23 عصر)

ســـــــــــــــلام دوستان

دیروز آکنه حساسیت التهابی خارشی روی پوستم ایجاد شده بود که خیلی خارش داشت و هنگام خوابیدن هم نمیشد بخوابم و بسیار اذیت بودم و افراد هم در فکرم با هم و خودم حرف میزدند و امکان آسایش داشتن نبود

دیشب که بازی آنلاین کامپیوتری انجام میدادم و چند مرحله که انجام میدادم و میخواستم استراحتی کنم ، خواهرم پیج را می بست و میگفت اشتباهی بود و باید دوباره از اول انجام دهم

یک زمان نیم ساعتی هم نصف شب بیدارم کردند و در ذهنم اذیت کردند و نشد بخوابم و صبح هم ساعت 7 برادرم با کشوی کناریم ور میرفت و مزاحم خوابم  بود و تا 9 دیگه بیدار شدم اما چشمانم از بیخوابی درد میکرد

صورتم را با صابون شستم

دیشب حوصله نداشتم و مسواک نزدم

صبح دویدم 2400 قدم دویدم و هدف 10 هزار قدم است و هنگام گام برداشتن میشمردم که مشغول باشم و الا ممکنه حوصله نداشته باشم

صبحانه نخوردم اما چای شیرین خوردم

و تا شب بازی آنلاین کامپیوتری انجام دادم و تی وی نگاه کردم اما دیگه رادیو گوش ندادم چون بازی آنلاین را میخواهم رکورد بزنم

صبح تا عصر چند بار ماست گاومیش که دیروز گرفته بودم میل کردم

نهار بقیه کوکو گوشت خوردند اما من عادت دارم گوشت را کبابی نمایم و خوشمزه تر است اما خوب گاز دو شعله است و جا نبود و اذیت شدم آخه پول گرفتن گاز چند شعله نداریم

برنج هم بقیه نخوردند اما من خیلی برنج دوست دارم و از قبل آماده دارم و داغ کردم و میل کردم سبزی خوردن و ماست هم بود و نان کبابی هم خیلی خوشمزه بود

چند وقت بود کباب که سرو میکردم خوشمزه نبود اما الان بیشتر کباب را میسوزانم و دیگه از حالت خامی بیرون میایید و خیلی خوشمزه میشود

میخواستم بیرون بروم و پیاده روی نمایم اما کفش و پول کفش گرفتن ندارم

برای موبایل گرفتن هم مقداری پول دارم اما کم است کاش جور شود

ظهر در رختخواب رفتم که بخوابم که در ذهنم خیلی حرف زدند و نشد بخوابم ، هر وقت خوابم را بهم بزنند خیلی کلافه و آشفته میشوم

روی انگشت شستم زخمی ایجاد شده و خوب نمیشود نمی دانم چکار کنم ، خواهرم به شکل تزریقی خوراکی داروی بهم زننده آنزیمهای کبد وارد بدنم میکند و موجب این موارد میشود خیلی نگرانم

در سایتهای خبری و بازی آنلاین و ایمیل و تبلیغاتی مقداری بازدید کردم

چشمهایم از کمخوابی درد می کند

برای شام کله پاچه داریم اما من هنوز میل نکرده ام چون ماست خورده اما و میلم کم شده است

 

امروز بیشتر از روزهای دیگه گیج و منگ و خواب آلود ودمق بودم چون در غذا خواب آور میریزند

 کاش در این وبلاگ 70 میلیون تومان جمع شود و یک واحد آپارتمانی برایم تهیه شود تا مستقل و در امنیت و آسایش زندگی نمایم و 100 میلیون برایم سپرده گذاری شود و با سودش زندگانی نمایم و از این بی پولی رهایی یابم

آخه بخواهم شغل هم داشته باشم نمیتوانم چون خانواده و فامیل و افراد مختلف و شخص ذهنی کارم را خراب مینمایند

 

 سلامت و موفق باشید دوستان






روز نوشت - بازی آنلاین هیجان انگیز پیدا کردم (شنبه 95/11/2 ساعت 8:56 عصر)

سلام دوستان مجــــــازی 

دیروز ظهر به فکرم افتاد برای بازی و مشغولی ظرفها را بشویم پس به آشپزخانه رفتم و ظرفها را شستم اما آب گرم سرد شد و یکم دستهام سرد شد

آبگرمکن دودکشش کوچک است و پول نداریم دودکش تهیه نماییم و چون دوکشش به اندازه نیست بصورت اتوماتیک هر چند دقیقه خاموش میشود و باید آب را ببندیم و پس از اندکی دوباره روشن شود

این ظرفشور را بعنوان روشور برای شستن صورت و دستشور  زمانهایی که میخواهیم دست بشوریم استفاده مینماییم چون دستشور نداریم

دیروز در بستر خواب یا همان رختخواب بودم که پایم را کشیدم و زانویم از مفصل صدای شدیدی کرد و بسیار درد گرفت که این صدا مربوط به دو سر استخوان در محل مفصل است و ساییدن این دو استخوان خطرناک است و دلیلش کمی مایع بین مفصلی است بعلت اینکه داروی خطرناکی در غذایم میریزند که موجب خشک شدن این مایع میشود و حتی چند بار هم موجب شده مچم در رود و جابجا شود

دیروز از خواب که بیدار شدم مچم خیلی درد میکرد و بسیار نگران کننده بود که مچم در رود چون میتوانند روی فکرم تاثیر بگذارند و اختیار اندامهایم را بدست بگیرند گاهی اوقات در خواب با یک دست دست دیگرم را میکشند و یا یک پایم را حرکت میدهند و روی پای دیگرم می سایند و موجب درد و ورم پایم میشوند که نمی توانم راه بروم اما امکانش را هم نیست که جلویشان را بگیرم چونکه روی فکرم هستند و غیر ارادی است

دیشب پس از روزانه نویسی ،قدم زدم، تی وی نگاه کردم ، چای شیرین نوشیدم ، بازی نلاین کامپیوتری انجام دادم و باز هنگام خواب خیلی فریاد زدند و نشد بخوابم و تا 12 بیدار بودم و صبح نیز با سر صدای بقیه زود بیدار شدم و توی ذهنم خیلی مشغول کردند و نشد بخوابم و از بیخوابی چشمانم درد میکرد و صورتم را نشستم و قدم زدم و چای شیرین نوشیدم و 30 دقیقه دویدم ، دوست دارم روزی 10 هزار قدم راه بروم و دویدن آهسته انجام دهم

چند حرکت ورزشی انجام دادم اما نفسم تنگ میشد و نشد همه حرکات ورزشی را انجام دهم چونکه داروهای ناجوری بخوردم میدهند که موجب ورود هوا به بدن و گوارشم میشود و نفس کشیدن را سخت میکند

بر اثر ورود هوا به بدنم گاهی سینه چپم بزرگتر از سینه راستم میشود و چند ساعت بعد خوب میشود

سپس بازی آنلاین کامپیوتری انجام دادم که خیلی هم هیجان انگیز است ، یک بازی اکشن تیراندازی سه بعدی پیدا کرده ام خیلی زیباست ، اینم آدرسش ، در قسمت 

پایین بازی گزینه بزرگ و کوچک کردن صفحه وجود دارد

http://www.bubblebox.com/play/action/1012.htm

برای نهار مرغ کبابی کردم و با برنج میل نمودم

البته بقیه مرغ پخته خوردند ، یک دیگ برنج پخته ام و هر روز یک بشقاب میخورم چونکه برنج کم میخوریم و من خیلی دوست دارم

ظهر میخواستم بخوابم که در ذهنم افراد زیادی حرف زدند و مزاحم خوابیدنم شدند

شخص ذهنی به افراد مختلف امتیاز میدهد و میگویدشان که در ذهنم با هم حرف بزنند و مزاحمم شوند

لباسهایم را شستم و روی بخاری خشک کردم ، دو دست لباس دارم یکی را میپوشم و یکی را میشورم

حمام رفتم و خیلی هم احساس خوشی پیدا کردم

توجه کردید چقدر حمام کردن حال آدم را جا میاورد

پس از حمام قدم زدم و چای شیرین نوشیدم و بیرون رفتم و یک ماست محلی گاومیش گرفتم خیلی خوشمزه تر از ماست گاو است و خیلی شوق میاورد

تا اومدم روی ماست را خوردم چون خیلی دوست دارم و دو تخم مرغ نیمرو کردم و با ماست میل نمودم

و دیگه اینکه تی وی دیدم ، بازی آنلاین انجام دادم الان هم میخواهم چای شیرین بنوشم

امروز در حیاط در هوای سرد قدم زدم چون دوست دارم کاش هوا سردتر بود

امروز گربه را ندیدم

یک پکیج 50 تایی کیف در گوشه اتاق دارم و بقیه امکان فروشش را بهم نمیدهند کلی پولند کاش میشد فروختشان

بیرون که رفتم برای گرفتن ماست با دمپایی رفتم چون کفش ندارم و پول تهیه کفش را نیز ندارم

در خانه با بقیه ارتباط کلامی معمولا ندارم و گاهی سری تکان میدهیم و خواهر برادرها و پدر مادر هم روزی باهام حرف نزده اند

دوش حمام خراب است و نیاز به تعویضش است اما پول نیست

امروز با خودم گفتم کاش بیشتر در حیاط بمانم و به اتاق نروم و بیشتر از هوای سرد هیجان ببرم

23 تا ساعت مچی دارم اما همه مانع فروششان میشوند ، کاش میشد فروختشان

یک کتاب گرفتنه ام اما نمیتوانم بخوانمش چون در ذهنم حرف میزنند و حواسم را پرت میکنند ، رادیو که گوش میدهم و یا تی وی نگاه مینمایم هم حواسم را پرت میکنند 

 کاش در این وبلاگ 70 میلیون تومان جمع شود و یک واحد آپارتمانی برایم تهیه شود تا مستقل و در امنیت و آسایش زندگی نمایم و 100 میلیون برایم سپرده گذاری شود و با سودش زندگانی نمایم و از این بی پولی رهایی یابم

آخه بخواهم شغل هم داشته باشم نمیتوانم چون خانواده و فامیل و افراد مختلف و شخص ذهنی کارم را خراب مینمایند

 سلامت و موفق باشید دوستان

 





   1   2   3   4   5   >>   >
 
  • بازدیدهای این وبلاگ ?
  • امروز: 2 بازدید
    بازدید دیروز: 29
    کل بازدیدها: 524 بازدید
  • درباره من

  • خاطرات پسری در شرایط تلخ و شکنجه و رنج
    آرش
    من پسری 28 ساله ، مجرد و فوق دیپلم و بی پول هستم و موهایم را برادر خواهرها کنده اند. که شخص ذهنی به دلیل نا مشخص بهم ستم مینماید و محدود می کند و امکان شغل داشتن و زندگی آسوده و پیشرفت کردن را بهم نمیدهد و بقیه را باج میدهد و یا تهدید میکند و محاطره اش را به من اعمال میکند و بیشتر مینماید بطوری که اجازه فروش هیچ جنس حتی در اینترنت را هم بهم نمیدهد و الان هم بر اثر حمله دارویی افراد مختلف که شخص ذهنی تحریک مینمایم مشکلات بدنی دارم و نگرانم
  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • مطالب بایگانی شده
  • اشتراک در خبرنامه
  •