سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا

خاطرات پسری در شرایط تلخ و شکنجه و رنج

روز نوشت ، بی خوابم مینمایند (شنبه 95/11/16 ساعت 9:52 عصر)

سلام دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان خوشحال

در مورد خواب اینکه خیلی خوابم میاد و گیجم و چشمام درد میکنه چون مزاحم خوابم میشن و در ذهنم افراد مختلف باهم حرف میزنن و میگن نباید آسایش داشته باشی و نیز اینکه خواهر ها و برادر باهم حرف میزنن و لامپ را روشن میزارن و با وسایل ور میروند و نمی شود بخوابم

دیشب که تا دیر وقت امکان خوابیدم بهم ندادن و صبح زود بیدارم کردن و تا 9 که توی رختخواب بودم دیگه کلافه و بی خواب بلند شدم

ظهر نیز میدونستم اذیت میکنن نخوابیدم، این چند روز است که بیشتر مزاحم خوابم میشوند و خیلی کمبود خواب دارم

 

در مورد غذا اینکه

صبحانه که معمولا نمیخورم اما امروز یکم آش میل کردم و رفتم بیرون ویه سیمکارت ایرانسل گرفتم و بقیش را نان ساندویچی گرفتم که 2تاش را صبح میل کردم چون نان ساندویچی خوشمزه است و انگار طعم دهنده دارد

نهار که ماکارونی داشتیم با ماست که شامل رشته ماکارونی و تیکه های مرغ و سیب زمینی و رب گوجه و نمک و روغن  و زردچوبه و فلفل تند و فلفل دلمه ای و پیاز بود و خیلی خوشمزه بود اما یکم مزه خشک و عجیبی داشت که شک به مواد فلان دارویی میرود

شام لوبیا چیتی داشتیم مثل کنسروهای لوبیا و با نان ساندویچ میل کردم و ته دیگ ماکارونی هم دوست دارم باهاش میل کردم اما دیگه برنج نخوردم چونکه یه وقت شکمم درد نگیرد

از صبح تا الان چند لیوان و فنجان چای شیرین نوشیدم

 

در مورد رسانه اینکه تی وی نگاه کردم و رادیو گوش دادم و با موبایل بازیهای زیبا و موارد دیگه موبایل انجام دادم اما هنوز تلگرام و واتس آپ و اینستا موبایل را اکتیو ننموده ام اگه چه نصب کرده ام

بازی موبایل دانلود کردم ، نرم افزار موبایل دانلود کردم

در کامپیوتر کلیپ دیدم و در سایتهای مختلف گشت زدم

 

در مورد ورزش اینکه چند روز است ورزش نکرده ام چون داروهای خطرناکی که خانواده بهم میزنن موجب ناتوانیم شده اما پیاده روی طولانی مدت دارم و از سحر تا شب قدم میزنم ، یه نرم افزار موبایل بود که در توضیحش آمده بود که آمارهای مختلفی در مورد قدم زدن میدهد و نیز تعداد گامها را ثبت میکند که نصبش کردم اما اجرا نشد

 

امروز حسهای متفاوتی داشتم اما در کل افسرده نبودم گاهی قهقه زدم ، گاهی بخاطر کمی موهام و لاغر بودنم ناراحت بودم و گاهی گیج و بی تفاوت بودم

 

در مورد اطرافیان که خیلی اذیتم میکنن و برادرم میگه میخوام ببرمت بیمارستان پزشک فلانت کنه و خواهرم داروهایی بخوردم میدهد که موبایل باد شدن و لاغر شدن و گیج بودن و ... میشود

آرزو داشتم یه خانه مستقل داشته باشم و یه مستمری که بتونم تو امنیت زندگانی نمایم

 

  کاش در این وبلاگ 70 میلیون تومان جمع شود و یک واحد آپارتمانی برایم تهیه شود تا مستقل و در امنیت و آسایش زندگی نمایم و 100 میلیون برایم سپرده گذاری شود و با سودش زندگانی نمایم و از این بی پولی رهایی یابم

آخه بخواهم شغل هم داشته باشم نمیتوانم چون خانواده و فامیل و افراد مختلف و شخص ذهنی کارم را خراب مینمایند


 خدانگهدار دوستان مهربــــــــــــــــــــــــــــــــــــون


 

 





خاطره موبایلهای من (شنبه 95/11/16 ساعت 2:2 عصر)

سلام دوستان

در خصوص موبایل اینکه سال 79 هنوز موبایل نیامده بود که یه موبایل تو خیابون دیدیم و نمیدونستیم چیه اما صاحبش اومد و بردش

سال 86 یه موبایل ساده بدون رادیو و رم و این چیزا خواهر اولم بهم داد چون دانشجو بودم

خیلی ازم بدش میاد و دشمنم است اما نمیدونم چرا این موبایل را بهم داد

سال 87 از وام های دانشجویی یه موبایل سونی اریکسون دبلیو 810 گرفتم که موبایل خوبی بود و روش بازی نصب میکردم و نرم افزارهای جاوا و کتاب و آهنگ و گاهی تم و کلیپ هم برام بلوتوث میکردن و مشغول بودیم باهاش اما با افراد رابطه نداشتیم باهامون تماس بگیرن یا اینکه پیامک بفرستن بنابراین وسیله تفریحی بود

گاهی هم باهاش رادیو گوش میدادم

بندرت هم عکس و فیلم میگرفتم باهاش

یا اینکه صدا ضبط میکردم

شبها نیز هندزفری را در گوشم قرار میدادم و ترانه و یا رادیو گوش میدادم

بازیهای زیبایی نیز پیدا کرده بودم و هیجان زیادی داشت

این موبایل هندزفریش خراب شد و چند ماه هی با خودم میگفتم براش هندزفری بگیرم تا اینکه یه روز صبح خیلی زود داشتم تو ساحل رودخانه ورزش میکردم یه زورگیر با چاقو تهدیدم کرد و دزدیدش

یه سال دیگش از یارانه ها یه گوشی چینی ساده گرفتم که فیلم و عکس هم میگرفت اما سیستم عامل نداشت تا بازی و برنامه روش نصب نمایم

با این گوشی چند کلیپ مستند نیز ساختم و روی سایت آپارات گذاشتم البته کیفیت پیکسلی پایینی داشت

یه روز نیز که هندزفری را در گوشم گذاشته بودم و در خیابان ترانه گوش میدادم گشت ارشاد دستگیرم کرد و در ماشین قفس دار به اماکن بردم و ازم تعهد گرفت و موبایل را نگه داشت و من هم چون کارت سربازی نداشتم ترسیدم برم سراغش تا اینکه 6 ماه بعد با مادرم رفتم و آوردمش

این موبایل چند بار در تشت آب افتاد و هر بار هم روی بخاری میذاشتمش و خشک میشد و دوباره روشن میشد تا اینکه یه بار روی بخاری که گذاشتمش ذوب شد

یه سال پیش نیز یه گوشی دست دوم گرفتم که گولم زدن و یه کارکرده به قیمت نوش بهم دادن که دوربین نیز مشکل داشت و بعد یه ماه سوخت

دیگه گوشی نداشتم و پول هم نداشتم تهیه نمایم تا اینکه چند ماه پیش کلیپهایی را که با موبایل قبلی تهیه کرده بودم روی کامپیوتر تماشا میکردم که متوجه شدم از کلیپهایی که خودم تهیه نموده ام بیشتر لذت میبرم و تصمیم گرفتم دوباره موبایل تهیه نمایم پس روزی یه خورده پول جمع کردم و یارانه هام را هم جمع کردم و توی این مدت نیز موبایلهای مختلف را بررسی میکردم که چی بگیرم بهتره و از روی یک کانال تلگرام یک موبایل آیفون 7 پلاس انتخاب کردم و به فروشنده گفتم یکی برایم ارسال کن و گفت که باید اول پول را واریز نمایی بنابراین واریز کردم و سفارش دادم که طلایی باشد و قاب داشته باشد و گلس محافظ صفحه نمایش را نصب نمایید که پس از 6 روز برایم درب منزل آوردن اما نقره ای بود و گلس هم نداشت اما قاب داشت

ابتدا باتری ازش جدا بود و بهش گفتم این باتری یدکی است و گفت نه باتری خودشه و منم گفتم چطور نصبش کنم بهرحال نصبش کردم و شارژ شد و سیمکارت نیز روش گذاشتم

ابتدا که یه سیمکارت روش گذاشتم کار نکرد و نگران شدم اما متوجه شدم که سیمکارت غیرفعال است و یه سیمکارت نو گرفتم و اومد

و الان در حال نصب برنامه روش هستم

 

 

 





روز نوشت ، هیجان سرما دوستی (پنج شنبه 95/11/14 ساعت 10:32 عصر)

سلام دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای نازنازی

در مورد غذا اینکه صبحانه طبق روال میل نکردم و تا شب چند چای شیرین نوشیدم نه اینکه گیاه آرامش بخشی است و موجب آسوده شدن و شادابی میشود البته اگه کافئین افزوده نداشته باشد

نهار آبگوشت مرغ داشتیم که شامل آب و مرغ و سیب زمینی و پیاز و ادویه هایی مانند نمک و زردچونه و فلفل تیز بود و از آنجا که من برنج خیلی دوست دارم و هرگاه برنج نخورم انگار بی قرارم پس برنج آماده در یخچال دارم و داغ نمودم و با آبگوشت مرغ میل کردم و سبزی خوردن نیز بود و نان تافتون نیز میل کردم

شام نمیخواستم میل نمایم اما برنج شوید شنبلیله و قیمه بود که خیلی خوشمزه بود و 40 درصدش را میل کردم

الان هم احساس کردم معده ام سوزش دارد نان میل کردم و ته دیگ نیز میل نمودم

در مورد خواب اینکه دیشب خیلی خواهرها و برادرها حرف زدند و فریاد زدن و تا میخوابیدم با فریاد زدن میپریدم و نصف شب هم یک ساعت افراد ذهنی مزاحمم شدند و صبح نیز برادرم با ور رفتن به کشو کمد بیدارم کرد و دیگه تا 2 ساعت نشد بخوابم پس ساعت 9 بلند شدم

و ظهر نیز 2 ساعت در رختخواب بودم اما نیم ساعت خوابیدم و اون نیم ساعت نیز در فکرم فیلم پخش میکردند و باهام حرف میزدند و مزاحمم بودن و خیلی اذیت شدم

پیاده روی کردم و هوا هم سردتر شده و من خیلی علاقه به هوای خنک دارم و بیرون کار داشتم و خیلی لذت بخش بود

بازی آنلاین کردم و میخواستم بازی کامپیوتری دانلود کنم که حجم بالا  بود و سیستم کامپیوتر من بازیهای حجم بالا را اجرا نمیکند البته قبلا اجرا میکرد اما برای تعویض ویندوز به خدمات کامپیوتری بردم و نگو کارت گرافیک و رایتر و کارت صدا را عوض کرده بود واز آن موقع فقط بازیهای کم حجم را اجرا مینماید

تی وی نگاه کردم

سحر حین قدم زدن رادیو گوش دادم

امروز خواهرم با دو کودک 8 و 1 ساله اش آمده بودند و با مادرم دعوا کرد و بد من را میگفت و برایم نقشه میکشید و همسرش که آمد ببردش من رفتم در حیاط تا برود چونکه خطرناک است و از من بدش میاد

تازه از دانشگاه که آمده بودم با برادر اولم و پدر همدست شدند و مرا با فریاد و چوب و طناب ترساندند و گفتند دیوانه ای و باید به تیمارستان ببریمت و خیلی آن روز ترسیدم و به حمام فرار کردم و شیشه حمام را شکست

یکبار نیز به منزلشان رفتم و میوه جلویم گذاشتند میخواستم خیلی پوست بگیرم گفت تا الان هیچ نخورده ای

از اذیتی دارویی اینکه بر اثر داروهای خطرناکی که خواهرم میداند و در غذایم میریزد و یا تزریق میکند بهم اینکه هوا وارد بدنم میشود و دست و پاهایم سنگین  و سفت میشوند و مفصلهایم خشک میشوند و صدا میکنند و دستهایم کم توان هستند و امکان بلند کردن وزنه را ندارم و نفسم تنگ میشود و چشمانم درد میکند و موهایم را می کنند و گیجم

معمولا روزی یکبار قبل خواب مسواک میزنم

در سایتهای خبری ، تفریحی و ... گشت زدم

  کاش در این وبلاگ 70 میلیون تومان جمع شود و یک واحد آپارتمانی برایم تهیه شود تا مستقل و در امنیت و آسایش زندگی نمایم و 100 میلیون برایم سپرده گذاری شود و با سودش زندگانی نمایم و از این بی پولی رهایی یابم

آخه بخواهم شغل هم داشته باشم نمیتوانم چون خانواده و فامیل و افراد مختلف و شخص ذهنی کارم را خراب مینمایند


 خدانگهدار دوستان مهربــــــــــــــــــــــــــــــــــــون

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





   1   2   3   4   5   >>   >
 
  • بازدیدهای این وبلاگ ?
  • امروز: 0 بازدید
    بازدید دیروز: 14
    کل بازدیدها: 958 بازدید
  • درباره من
  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • مطالب بایگانی شده
  • اشتراک در خبرنامه
  •