سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران

خاطرات پسری در شرایط تلخ و شکنجه و رنج

خاطره فروشگاه اینترنتی من (جمعه 95/12/13 ساعت 11:56 صبح)

سلام دوستان اینترنتی

خوش آمدید

میخوام براتون خاطره فروشگاه اینترنتیم را بگم

من تو زندگیم شغل نداشتم و به فکرم هم نرسیده که باید درآمد داسنه باشم چون افرادی که رو فکرم بودن ، فکرم را باختن و پول درآوردن به فکرم وارد نشده است

پول هم نداشتم چون پدر مادرم هیچوقت بهم پول ندادن و هر وقت بهشون گفتم گفتن نداریم

 سالی مثلا یه بلوز شلوار برام گرفتن

حتی پفک هم نگرفتم

پدر قصاب بود و یکبار که حدود 5 سالم بود ، برادرم گفت بیا باهم این سیرابی گاو را بفروشیم و منم گفتم باشه و کنار هم درب مغازه نشستیم و گذاشتیمش جلومون اما هیچکس نخواست و شخص ذهنی اجازه نداد ازمون بگیرن

وقتی که گاهی به مغازه میرفتم هیچ مشتری نمی آمد و شخص ذهنی میگفت چون این در مغازه است

یکبار در 12 ساله ای یه جوجه خروس داشتم و به فکرم امد بگذارمش جلوم و بفروشمش و رو زمین گذاشتمش اماهیچ مشتری نمی آمد تا بعد چند ساعت یکی بردش پول خودش و هرچی گفتمش 100 تا تک تومنی بهم هدیه بده گفت نه

یکبار پسر عمویم که دشمنم ناجورم نیز بود گفت بیا استخوان گوسفند جلومون بذاریم و بفروشیم که باز تا موقعی که من اونجا بودم یه مشتری هم نیامد و هرچی جیغ زدیم خبری نشد

چند وقت بود به فکر افتاده بودم که به کشتارگاه بروم اما به فکر پول نبودم و برای تفریح میخواستم بروم که بعد از کلی اصرار با پدرم رفتم

کشتارگاه ساعت 4 تا 8 صبح باز بود

و ما ساعت 4 بیدار شدیم و رفتیم و بار اول که رفتم خیلی بوی ناجور پهن و فضولات و حیوانی بود که دماغ من عادت نداشت و نتوستم و تو سالن وایسم و بیرون موندم و نگاه قورباغه ها میکردم آخه بیرون سالن حدود 20 تا قورباغه بزرگ بود

یه بار نیز توی سالن یه بز فرار کرد و من دویدم دنبالش که لوله آهن گاز رو ندیدم و به سر باهاش برخورد کردم و بیهوش شدم و بعد چند دقیقه آب زدن روم و بهوش اومدم

یه بار از روی تکه آشغال گوشتی لیز خوردم و به دندونهای جلویی خوردم زمین و یه خورده از دندونم شکسته شد

یه بار دیگه نیز پام روی یه سیرابی گوسفند رفت و لیز خوردم و نزدیک بود چاقو برود تو شکمم اما از کنارم رد شدو شانس آوردم

در کشتارگاه که من بلد نبودم سر ببرم و یا اینکه پوست بکنم اما سیرابی میشستم و وقتی پوست گوسفند را از دو طرف میکنند و به قلاب میزدند ، من از بالا با چاقو و مشت می کَندمش

یه بار به لوله های آهنی بالا سرمون که قلاب داشتو لاشه ها را آویزان میکردند آویزان شدم که بارفیکس بزنم یکی از قصابها یه پس گردنی محکم زدم و گفت خطر داره اما خیلی ناجور زد

 

یه بار هم در 19 ساله ای به کشتارگاه رفتم و باید از دامداری تا کشتارگاه پیاده گوسفندان را میبردیم که آب باهامون نبود و خیلی تشنه عطش شدم و اذیت شدم

گاهی اوقات نیز که با برادرم که خیلی هم ازم تنفر است به کشتارگاه میرفتم ، حیوان ها را ول میکرد و میگفت فرار کردن و باید چند ساعت دنبالشون میدویدم و خیلی اذیت میشدم

دستمزد هم که بهم نمیدادن و الکی میرفتم

بعد دانشگاه که 20 سالم بود و به فکرم امد انگار باید شغل و پول داشته باشم و از سربازی هم که خیلی ناجور بود فرار کردم دنبال شغل بودم اما هیچ جا نمیشد چون شخص ذهنی بهشون میگفت نباید درآمد داشته باشد

تا اینکه به فکرم آمد فیلم رایت کنم و دستم بگیرم و بفروشم بنابراین یک پک دی وی دی از یارانه ها گرفتم و رایت کردم و کنار پیاده رو دستم میگرفتم اما باز افراد ذهنی اجازه نمیدادن بفروشم بنابراین تصمیم گرفتم که فروشگاه اینترنتی ایجاد نمایم و در اینترنت فیلم و سریال و کارتون بفروشم

اما نمیدانستم چطوری پس در اینترنت سرچ کردم و یه سایت فروشگاه ارائه میکرد و اما من که پول ریسک کردن هم نداشتم

و متوجه شدم که این سایتها قالب فروشگاه ارائه میکنند و نه پنل پستی تا اینکه یادم نیست چطوری اما در اینترنت درباره فروشگاه اینترنتی جستجو میکردم سایتی بود که پنل پستی با قالب فروشگاهی همراه ارائه میکرد که یک پنل گرفتم و به پست مرکزی شهرمان رفتم و مجوز گرفتم و پنل فعال شد و در سایتی که بهم دادن اسم فیلمها و سرایل ها وانیمیشنها را درج کردم اما نمی دانستم چطور مشتری پیدا کنم به سایتی که پنل پستی را داده بود تلفن زدم گفت که باید تبلیغ کنی و من هم پول تبلیغ در سایتهای پر ترافیک را نداشتم بنابراین در سایتهای  درج تبلیغ رایگان و شبکه های اجتماعی شلوغ تبلیغ میکردم اما نمی دانستم که از این مسیر هم شخص ذهنی وجود دارد و بهشان اجازه نمیدهد که سفارش دهند بنابراین فروش نبود و چند مشتری هم در طول یکسال داشتم که صاحب سایت مقداری از پئل را هم بهم نداد

اما خب حدود 80 سفارش که ثبت شد و بیشتر هم توسط یه نفر بود که چند بار هم سفارش را تحویل نگرفت و هزینه پستی ضرر میکردم

سفارشها را هم باید تا پست میبردم که وسیله ای هم نداشتم و اذیت کننده بود

پاکت پستی حبابدار تهیه کرده بودم و دی وی دی را پس از رایت کردن توی پاکت و سپس در پاکتا پستی میگذاشتم و برگه های پستی را از روی اینترنت چاپ میکردم و روی پاک منگنه میکردم و تحویل پست میدادم

البته افرادی بودند که سفارش با آدرس دروغی ثبت میکردند و برگشت میخورد

بعد از تمام شدن زمان یکسال فروشگاه اینترنتی 250 هزارتومان داشتم که با سایتهای کلیکی آشنا شدم که این سایتها 10 تا 40 تبلیغ داشتند که باید ما هر روز کلیک میکردیم و 5 تا 60 ثانیه صفحه را باز میگذاشتیم و در سایت پول واریز میکردیم و زیرمجموعه میخریدیم که این زیرمجموعه ها اگه در سایت فعال بودند و روی تبلیغات کلیک میکردند پول به حسابمان در سایت می آمد و اگه کلیک نمی کردند پول نمی آمد  و وقتی حسابمان به مقدار قابل برداشت میرسید درخواست میکردیم که به حساب بانکیمان واریز کند اما بعضی از سایتها ئاریز نمیکردند و بعضی هم پولی را که وارد سایت کرده بودیم را می دادند و سود را نمی دادند اما یکی از این سایتها که چند بار بهم پول داد و منم 250 هزارتومان را وارد سایت کردم و برایش به سایت چند صد پست تفریحی ارسال کردم یعنی سایت نویسی کردم و هیچ بهم پرداخت نکرد و گفت پول ندارم

نوعی دیگه از سایتها سایتهای سرمایه گذاری خارجی بودند که دلار وارد این سایتها میکردم که سود بگیرم و میگفتند که سود چند برابری میدهند اما باز هم دروغ بود و پرداخت نداشتند و اگه هم داشتند بار اول بود که ترغیب شوم و بیشتر پول وارد سایت نمایم

الان هم که چند کیف زنانه و مردانه و موبایل گرفته ام و میخواهم در سایتهای تبلیغاتی درج کرده اما تا بفروشم اما شخص ذهنی بهشان اجازه نمیدهد و مشتری ندارم

خوش آمدید

ف خدانگهدار

 

 





 
  • بازدیدهای این وبلاگ ?
  • امروز: 6 بازدید
    بازدید دیروز: 12
    کل بازدیدها: 2823 بازدید
  • درباره من
  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • مطالب بایگانی شده
  • اشتراک در خبرنامه
  •