سفارش تبلیغ
صبا

خاطرات پسری در شرایط تلخ و شکنجه و رنج

خاطره امروز (دوشنبه 95/10/20 ساعت 9:21 عصر)

سلام دوستان اینترنتی

دیشب بعد از خاطره نویسی میخواستم چای بخورم که پشیمان شدم و گفتم تو خواب اذیت نشم و دیشب بر خلاف همیشه که 1.30 میخوابم ، 11 خوابیدم و صبح ساعت 6 با سر و صدا بیدار شدم و تقریبا خوابم نمیومد اما دوست داشتم یکی دو ساعت دیگه بخوابم تا روانم شارژ بشه و ساعت 7 دوباره خوابیدم و 9 از خواب بلند شدم و خواب الود بودم انگار در خواب آمپول خواب آور با مخدری بهم زده بودند چونکه معمولا خواهر برادرهام از این حملات انجام میدهند

و صورتم را نشستم ، یکم قدم زدم ، خواب که از سرم رفت صورتم را شستم و چای شیرین خوردم و در اتاق پیاده روی کردم ، تا دو هفته پیش برای پیاده روی بازار و یا پارک می رفتم اما کفشهایم که خراب شده و دمپایی هم که مناسب راه رفتن طولانی نیست و پول کفش گرفتن را هم ندارم . سپس گفتند یک ماست بگیر که 5 هزارتومان دادند و رفتم سوپرمارکت و یک سطل ماست گرفتم 4500 تومان و متوجه شدم که از 500 تومان های باقی مانده  2000 تومان در جیبم جمع شده و 4 تا کیک شکلاتی گرفتم ، میخواستم کلوچه بگیرم که 1000 تومانی بودند و گفتم که بهتر است کیک بگیرم که ارزان تر است و دوباره چای شیرین خوردم و نهار کباب و ماست و پیاز و نان تافتون خوردم ( کباب گوشت قرمز همیشه یک مزه مشخص ندارد بلکه کباب گاو ها و گوسفندان و بزهای مختلف و نر و ماده و غیره ، مزه متفاوت دارد ) و کباب بعضی از این جانداران حتی بد مزه است ، کباب امروز یکم بد مزه بود  البته مربوط به نوع گوشت نبود بلکه گاهی وقتها مادرم ماده ای در غذا می ریزد و بد مزه و تهوع اورش می نماید  که ما اذیت شویم، ( البته دستورات شخص ذهنی است که موجب چنین رفتارهای ناجوری در خانواده مان میشود) این تفکر را دارند که هرچه در ذهنشان دستور دادند باید انجام دهند حتی رفتارهای وحشتناک ) گاهی مادرم در غذایمان تف هم می اندازد

غذا را با مزه ماست میل کردم و قدم زدم و در رختخواب رفتم که بخوابم ، از بس در ذهنم حرف زندند که کلافه و بی تاب شدم و نمی شد بخوابم و  بعد از یک ساعت و نیم بلند شدم و گیج گیج قدم زدم و کیک شکلاتی و چای شیرین خوردم و دوباره خوابیدم و اینبار 45 دقیقه خوابیدم ، اگه خودم پول داشتم که بجای این خوراکی ها انواع مختلف را میتوانستم تهیه نمایم و بجای چای سیاه ، چای سبز، قرمز، ترش و سایر را میتوانستم بچشم و بجای ماست معمولی ، سایر ماستهای کم چرب و  پر چرب و ماست میوه ای و  غیره را می شد گرفت اما خب جلوی شغل داشتن و درآمد داشتنم را می گیرند و می گویند که پول قدرت می آورد

 بعد از خواب دوباره چای شیرین خوردم ، و بازی مجاری swam  را انجام دادم که 101 مرحله است و بسیار کم حجم ( 11 مگابایت) است و در سطح های ساده، عادی، سخت و دیوانه وار است که در سه سطح اول تمام مراحل را انجام داده ام اما در سطح دیوانه وار تا مرحله 46 پیشرفته ام و جنگنده منهدم میشود اما قابل انجام است

شام یک قدح (ظرف) آش رشته در دو نوبت در فاصله یک ساعته خوردم که آش نظری بود. مادرم نظر امروز که مربوط به حضرت معصومه (ع) است داشت

نیز بازی آنلاین پنالتی و بازی فوتبال دروازه بانی را معمولا انجام دادم و  2000 حرکت ورزشی در یک ساعت انجام دادم و زانوم به شدت با میز برخورد کرد و اذیت شدم و پدرم انتظار داشت پایم بشکند ، چون برادرم در خواب آمپول پوک کننده استخوان بهم تزریق  مینماید و میخواهند پایم را بشکنند و زمین گیرم نمایند

سپس اخبار دیدم و آمدم اینجا و خاطره نویسی کردم

دوستان محترم دوست دارم نظرات و پیشنهادهاتون رو بفرمایید

دعام هم نمایید

 

شاد و موفق و سلامت و پولدار باشید، خدانگهدار





 
  • بازدیدهای این وبلاگ ?
  • امروز: 10 بازدید
    بازدید دیروز: 3
    کل بازدیدها: 2059 بازدید
  • درباره من
  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • مطالب بایگانی شده
  • اشتراک در خبرنامه
  •