سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران

خاطرات پسری در شرایط تلخ و شکنجه و رنج

روز نوشت (سه شنبه 95/10/21 ساعت 9:6 عصر)

ســـــــــــــــــــــلام دوستــــــــــــــــــــــــان

دیشب بعد از خاطره نویسی گرسنم بود و یکم پنیر خوردم و میخواستم بخوابم که برادرم با کشو بالا سرم هی ور میرفت و پول میشمرد ( اینهمه که اون پول دارد برعکس من یه ریال هم ندارم ) و وقتی رفت و من میخواستم بخوابم ، افراد زیادی در ذهنم با هم حرف میزدند و اذیت میکردند واجازه خوابیدن نمی دادند و صبح هم ساعت 6 با سر صدای برادرم از خواب پریدم و دوباره افراد در ذهنم اذیت کردند و تا 11 نشد بخوابم و 11 تا 11.45 دقیقه دوباره خوابیدم و احساس هوشیاری داشتم و بیدار شدم و دیدم دیوار اتاق گچش کنده شده ، پول هم که نیست بنا بیاریم ماهرانه انجامش بدهد و خودم گچ خیس کردم و انجامش دادم ، از کاهگلی شدن که بهتر و زیباتر میشه

سپس  صورتم را شستم و تا شب چند ساعت قدم زدم و چند چای نوشیدم و چند بار بازی مجازی کردم و چند بار نگاه تی وی کردم  و نهار دیگ مرغ خوردم که خوشمزه هم بود اما برنج و دسر و ... نبود

 شام هم نمی خواستم بخورم اما دوباره احساس گرسنه شدن پیدا کردم و روی اجاق نان داغ کردم و با تخم مرغ خوردم

چند ماه است که دوست دارم یک موبایل داشته باشم، چند ماه پیش یک موبایل کارکرده ساده گرفتم که بعد از یک ماه سوخت هالا شاید هم یکی از افراد خانواده سوختش

کاش یکی 100 میلیون تومان برام تو بانک سپرده گذاری میکرد و من ماهیانه سودش را استفاده میکردم

امروز صبح ادرارم نارنجی بود و بوی کلیه میداد ( چون کلیه گوسفند این بو را میدهد و میدانم بوی کلیه چطور است ) نشانه این بود که داروی خطرناک کلیه به خوردم داده اند )

اما عصر دوباره طبیعی بود

از صبح تا شب گیج گیج بودم و مشخص بود که داروی خواب آور و یا بیهوشی به خوردم داده اند

در حیاط منزل خبری از گربه نبود اما در روزهای قبل در حیاط میامد و میو میو می کرد، این گربه اهلی نیست و سه ماه پیش مادرش با دندانها گرفته بودش و از سر دیوار داخل منزل آوردش و گذاشتش زیر فریزر ، ماهم کاری باهاش نداریم ، الان بزرگتر شده اما هنوز نمی تواند سر دیوار برود و از منزل خارج شود

ظهر هم که میخواستم بخوابم ، اینقدر شخص ذهنی و افراد مختلف اذیتم کردند که  نشد بخوابم و خواب آلود از رختخواب بلند شدم

 ما که تختخواب و مبل نداریم و روی زمین می نشینیم و روی زمین میخوابیم و برای نشست و برخاست باید روی دستها تکیه بزنیم و بسته به قدرت بدنیمان مقداری اذیت کننده است

امروز ورزش نکردم چون خوابم می آمد و حوصله نداشتم

نمی دانم چه انجام بدهم که بیشتر خوش بگذرد اما خب پول که ندارم ، از زمان چطور بیشتر استفاده نمایم

خانواده ام بهم داروی خواب آور و بیهوشی میدهند و میخواهندبه بهانه از خواب بیدار نشدن ببرندم بیمارستان و جراح بلایی سرم بیاورد اما هنوز دیگران اجازه نداده اند

 

شاد و پیروز باشید دوستان





 
  • بازدیدهای این وبلاگ ?
  • امروز: 5 بازدید
    بازدید دیروز: 12
    کل بازدیدها: 2822 بازدید
  • درباره من
  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • مطالب بایگانی شده
  • اشتراک در خبرنامه
  •